تبليغاتX
سمفونی مردگان
خزعبلات
من درد بوده ام همه ، من درد بوده ام
گفتي پوست واره اي استوار به دردي چونان طبل خالي و فريادگر
درون مرا که خراشيد تام تام از درد بي اَنبارد و هراندامم از شکنجه فُسفُرين درد مشخص بود
در تمامت بيداري خويش هر نِماد و نُمودي را با احساس عميق درد دريافتم
عشق آمد و دردم از جان گريخت خود برآن دم که به خواب مي رفتم
آغاز از پايان آغاز شد
تقدير من است اينهمه يا سرنوشت توست يا لعنتي ست جاودانه که اين فروکش درد خود انگيزه دردي ديگر بود
که هنگامي به آزادي عشق اعتراف مي کردي که جنازه محبوس را از زندان مي بردند
نگاه کن اي
نگاه کن اي چگونه فرياد خشم من از نگاهم شعله مي کشد چُنان که پنداري تنديسي عظيم با ريه هاي پولادين خويش نفس مي کشد
از کجا آمده اي که مي بايد اکنونت را اينچُنين به دردي تاريک کننده غرقه کني؟
از کجا آمده اي!؟
و ملال در من جمع مي آيد و کينه اي دم افزون به شمار حلقه هاي زنجيرم چون آبها راکد و تيره که در ماندآبي.
ا.بامداد

   
ترشحات ذهني پديده درد به کمک بامداد


من دَرد بوده ام هَمه ، من دَرد بوده ام

باد شديد کولر مستقيم بهم مي خوره احساس مي کنم دارم خُشک ميشم .
تک تک اعضاي بدنم به صدا دراومدند ، چيزي نمي گم فقط فکر مي کنم و موسيقي گوش مي دم.
: اه اين دستگاه احمقانه هم که همش باطريش تموم ميشه .

به يک خودکشي باشکوه دعوت شده يا براي تماشا يا براي همکاري!؟.........
نمي دونم چي کار کنم ؟ وقتي همه چيز مثل هميشه بده باز هم يه چيزي هست که تورو به زندگيت بچسبونه !......
ولي من يک Cut شده هستم که هيچوقت جاي درستي Paste  نشدم!........

:فکر کنم تو هنوز به اين ارتباط درست نچسبيدي!؟.......

از فکر از دست دادن آدمها خلاص نميشم !.....

آغاز از پايان آغاز شد

مادري که يک سال در حالت کماء رو به قبله خوابيده بود و فقط از حالت چشمهاش مي شد به غرايز طبيعيش پي برد ، مُرد ......
:مادرم مرد ديگه هيچ دردي رو حس نميکنه!.....
: مظلوم زيست و مظلوم مُرد ( من فقط به ياد عکس شهيد بهشتي در ميدان تختي مي افتم که زيرش همين جمله نوشته شده )نمي دونم که فقط شهداء اين جمله در موردشون صادق است يا .....!؟.......
: اين اواخر ياسين که براش مي خوندم به دقت گوش مي داد(من فقط به ياد ضرب المثل ياسين تو گوش ....مي افتم. )
 
تقدير من است اينهمه يا سرنوشت توست يا لعنتي ست جاودانه که اين فروکش درد خود انگيزه دردي ديگر بود

درست روز وقوع زلزله در چين بود که يازده هزار نفر کشته و زخمي در منطقه بودانشين به جاي گذاشته بود !....
:  ديگه به من فکر نکن من رفتنيم مي دوني آخه بودا گفته که هرکسي فقط اگه فکر خودکشي به ذهنش برسه انگار اين کار رو انجام داده ، من يه آدم مُرده ام !.....
من فقط گوش مي دم و به اين فکر مي کنم که بارها و بارها به اين قضيه پرداخته ام و چه بسا اينقدر پرداخت ذهنيم در اين مورد خوب بوده که فقط با نگاه کرده به رگهاي متورم مچ دست چپم ، گرماي فوران خون رو احساس مي کنم !....

دستهاي سفيد و سردش رو به دستهام چسبوند با چشماني بي حالت و افتاده و بي روح به حالت شيطانانه اي (درست متضاد اسمش)
: از فکرش بيا بيرون کسي که يه روز فکر خودکشي مي کنه يه روز فکر زندگي مشترک فقط مي خواد خودشو خلاص کنه .
دستش رو پس مي زنم و بهش مي گم : يه دوست خائن نميشه!......

و ملال در من جمع مي آيد و کينه اي دم افزون به شمار حلقه هاي زنجيرم چون آبها راکد و تيره که در ماندآبي 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:31  توسط Dead symphoni  | 

 
��http://samfonimordegan.blogfa.com