تبليغاتX
سمفونی مردگان
خزعبلات
روی تخت دراز کشیدم پشه هایی رو می بینم که برای رسیدن به نور از پشت توری چه لَه لَه ای میزنند
پشت توری صف کشیده اند ، توری ای سوراخ که بوسیله چسبهای نواری پهن پوشونده شدن و با ماژیک سبز روشون نوشته شده سبز باشید با طرحی از ستاره آزادی و نوری که بوسیله این لامپ کم مصرف که به زور شعار سال 88 برای همه خونه ها اجباری شده !...

پشت همین درب توری گربه ای زاد و ولد می کنه و بچه هایی کور می زاید گربه مادر یکی از چشمهاش به طور کامل خالی شده
: بابا یحیا اینا اصلا به ژن اعتقاد ندارن!...
:نمی دونم ، شاید.....
گربه به راحتی دستهاش رو می ذاره لبه توری و کله و بدنش رو به سمت سوراخهای توری دراز می کنه و طوری ناله می کنه که اگر هم بخوای جلوی خودت رو بگیری نمی تونی بهش غذا ندی !...
:می خوای خاله بهشون زبون خودمون رو یاد بدیم و بعد بفروشیمشون؟!
:فقط لبخند می زنم نمی دونم خاله ، شاید.....
...........................................................
پروانه ای می بینم که سعی میکنه از یکی از سوراخها عبور کنه ، پرهای سبز قشنگش به چسبها گیر می کنه ولی خودش رو رها می کنه و حالا از جلوی چشمهام رد میشه و به سمت چراغ کم مصرف می ره !...
:خاله چرا همه پشه ها پروانه نمی شَن؟!...
:نمی دونم خاله ، شاید....
..............................................................
از وقتی گربه ها بزرگ شدن و یوسف اومد حیاط رو تمیز کرد و مامان هم با چوب افتاد به جون گربه ها دیگه خیلی کم از پشت توری می بینمشون ، به دستور مامان حق نداریم بهشون غذا بدیم تا بِرن از اینجا ، حالا فقط پرهای پرپرشده کفترها رو از پشت توری روی زمین می بینم .
:خاله می خوای برای نجات جون کفترها به گربه ها غذا بدیم ؟!
: نمی دونم خاله باید همین کار رو بکنیم ، شاید....
...............................................................
خواب خواب خواب.....

می گن خواب به ناخودآگاه بر می گرده !
چهل و پنج روز هست که یه روزایی توخیابون وقتی دارم قدم می زنم چیزایی می بینم که یاد چوبی می افتم که تو دست مامانه و چسبهای روی توری سوراخ سوراخ انگار دارم کابوس می بینم...
:یحیا آزادی خون می خواد !
: نمی دونم ، شاید.....

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید...
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید...
گیرم که می زنید گیرم که می برید گیرم که می کشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید...
.................................................................
کودک خیره به توری با چسبهای نوشته شده با ماژیک سبز
:چرا خاله تو جومونگ امپراتور همش فکر می کنه هر چی خواب می بینه درسته؟!...
: نمی دونم خاله ، شاید....

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 14:15  توسط Dead symphoni  | 

 
��http://samfonimordegan.blogfa.com