تبليغاتX
سمفونی مردگان - شاید تکراری باشه ولی به خاطر اولین شکست سال 88 با کسی که شاید درست همدیگر رو نفهمیدیم
خزعبلات
تقديم به نوابخش شبانه ارکستر چوبها

 نوا عينکي با فريم قرمز داشت و چشماني سبز که براي بامزه بودن گاهي چشمها را در چشمخانه مي چرخاندو لهجه اي به شيريني اصفهان که به نوا بخشيده شده بود.
 با سکوتي درونگرايانه نوا مي بخشيد
مرا به روي پاي خود گرفت
احساس کردم لبهايش با ستون فقراتم تماس پيدا کردند ولي من فقط خيره به زمين مي نگريستم
به خاطر قرصهايي که مصرف مي کنم کاملاْ بي حس بودم
مرا تا روي تخت با تشکي دو نفره کشاند
گفتم : بايد بتهوون هم باشه ها اونم سونات مهتابش!
با اون لهجه ي شيرينش گفت : هيج ربطي نداره ها......
پشت به رو روي تخت دراز کشيدم دو زائده ي برآمده ام با تشک برخورد کردند و من هيچ حسي نداشتم
و او با شهوتي که از چشمهاش بيرون مي کوبيد نگاهشان مي کرد
گفتم يه سيگار مي خوام ؟
بسته سيگار را بهم تعارف زد
يکي برداشتم و آتشش کردم
نگاهش مي کردم
گفتم : چي شده ؟
گفت : در انتظارم .
دستهايي با انگشتاني گوشتالود داشت که روي تشک ريتم يکنواختي رو تکرار مي کردند
باز نگاهش کردم
در ميان پکهاي ممتد سيگاري که توي صورتش رها مي کردم
ديدم اصلا هيچ علاقه قلبي بهش ندارم
مي دونستم نگاههام رو نمي فهمه
بعد از اتمام سيگار بدون اينکه حتي به حس من توجه بشه
شروع به بازي با پاهام کرد من هم دستانم رو به دور صورتش حلقه زدم بعد خودش با دستي نمناک به زائيده اي ميان دو پايش جاني تازه مي داد
من فقط تماشايش مي کردم
(به ياد آشپزخانه افتادم که يک ميز غذاخوري کوچک در ميان دارد و در انتهاي آشپزخانه نور گير کوچکي است که به پنجره توالت راه پيدا مي کنه)
وقتي دارم غذايي رو که هيج وقت از خوردنش لذت نمي برم رو نوش جان مي کنم بايد خداخدا کنم که کسي توي توالت نباشه تا صداي مهيب باد شکمهاي مختلف را نشنوم.
سيگار ديگري روشن مي کنم
نوا همچنان در ميان پاهاي من با دستان گره خورده ام دور صورتش مانند يک کودک خوابيده
در حالتي که سر نوا ميان پاهام قرار داره و دستان گره خورده ام نمي تونم حرکتي انجام بدم و زير سيگاري را هم پيدا نکردم
تمام خاک سيگار تا آتش بر روي بدنم ريخت
نوا همچنان خوابيده بود
سکوت کردم
سوزش آتش روي بدنم رو حس مي کردم
داشت پوستم رو مي سوزاند و به گوشت مي رسيد
ولي باز هم سکوت کردم
به ياد فلسفه ناف در بدن افتادم
ولي اين ناف ديگه براي بهتر تنفس کردن به وجود نمي آمد

خون فواره مي زد و صداي گرم نوا در کنار گوشم به من بخشيده شد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 0:49  توسط Dead symphoni  | 

 
��http://samfonimordegan.blogfa.com